
و هیچ کس
غربت یک نگاه سرد را نمی فهمد
من
بر تن دیوار ترک خورده ای
معنی این نگاه را دیدم
رعشه ی ویرانی پیکر سنگی اش را ...

و گاه
عادت یک بوسه
تن تنهاییم را می آزارد ...
هنوز نمی دانی ...؟!
مرا چراغ دلت همچو آفتابی بود
چقدر بی تو این بهار دلسرد است ...
