هنوز فکر تو هستم بدون هیچ امید
هنوز در پس شبها ندیده ام خورشید
هنوز شعله ی غم ها زبانه می گیرد
ولی به بودن با تو نمی دهند نوید !
ببین که آرزوی لحظه ای تو را دیدن
میان قطره ی اشک دو چشم من خشکید
هزار بار گذشتی ز عشق اما من
دمی به با تو رسیدن نکرده ام تردید
گرفت بغض غریبی گلوی زخمی من
و بوی تند خزان در صدای من پیچید
به زیر سایه ی عشقت شروع شد پرواز
ببین کنون تب عشقت مرا به خاک کشید
بهار سبز صدایت به دشت گونه ی من
ترانه ای ز سکوت از هوای باران چید
ولی هنوز غروب است پیش روی من
و آخرین ورق زندگی سفید سفید .....