|
!... سایه ی هیچ ! هیچ اگر سایه پذیرد ، ما همان سایه ی هیچیم
|
|
فصل تازه ... من بوسیدمش امشب به خاطر تمام لحظات زیبا ... و تحمل همه ی آن رنج های جانکاه ... بوسیدمش ! در آغوشش گرفتم ... سخت فشردمش تا لرزیدن وجودش را احساس نکنم می دانم که همیشه دوستش داشتم ... همیشه ...! وقتی دیدمش می خواستم فریاد بزنم هیچ نمی دانم با او چه کرده اند! تمام پیکرش خونی بود زخم هایش کاری تر از آن بود که می پنداشتم خیلی سخت است ! به او خیره شدن و اشک نریختن و فراموشش کردن از آن سخت تر .... من گریستم امشب او را فشردم و گریستم جای خالی او را هر لحظه بیشتر و بیشتر حس می کردم بسیار بزرگ تر از آن بود که فکرش را می کردم نه ....! نمی توانستم با هیچ چیز پرش کنم . امشب... بوسیدمش و در صندوقچه ای بلورین جای دادمش بوسیدمش و در ته اقیانوس وجودم قلبم را رها کردم .........!!!!!
نوشته شده در جمعه 31 تیر1384ساعت 5:27 PM توسط none-shadow |
آرزو اگر چه پیکرم سرد است
در آن جان دادن آخر تپش های وجودم را ولی ای کاش می دیدی ! درون برق چشمانم هجوم وحشی یأس و نگاه نا امیدم را ... ولی ای کاش می دیدی ! چو اشکم بر سر سنگی فرو می ریخت چو از هجران درون سینه ام آوار غم می ریخت به خود پیچیدنم را مردنم را ....! کاش می دیدی !
نوشته شده در پنجشنبه 30 تیر1384ساعت 3:44 PM توسط none-shadow |
لاجرم...! خیالی ژرف در ذهنم ...!
نفس ها تنگ در سینه نگاهم از امیدی سرد آکنده وجودم از تب آیینه ها لبریز درون سینه ام بغضی شده سرریز من از کنج اتا قم بارها جستم من از طوفان سرد غم به سوی آفتاب لحظه ها رفتم افق را زیر و رو کردم شبی با ماهتاب عشق خدا را جستجو کردم ... چه شبهایی گذشت و باز اگر چه قلب من مآوای آتش شد اگر چه باد بی وجدان برای سینه ام جلاد آخر شد اگر چه بر رخم باقیست هنوزم رد آن خونابه ی باریک ... اگر چه بعد این طوفان غروب من شده نزدیک ...! اما من ... هنوزم در پس آیینه تاریک به دنبال طلوع دیگری هستم ... به دنبال من آبی تری هستم !!
نوشته شده در پنجشنبه 30 تیر1384ساعت 5:8 AM توسط none-shadow |
|
بی نگه تماشا کن , جلوه بی نشانیهاست (تمام اشعار این وبلاگ به جز آنهایی که نام شاعر در زیر آنها ذکر شده ، سروده یnone-shadow می باشد ) پست الکترونيک پرينت صفحه خانگي سازي ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها شهریور 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 آذر 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 فردا برایت می شوم یک شعر ...! دلم گرفت! خداحافظ! پرنده ، بیچاره ! نگو ز یاد برده ای مرا ، دیر است هنوز سفید وقت کم می آورم ! نفس آزاد و روحم سبز اینجا سکوت مطلق است ... قفس مهر اشک... جوانه ی زندگی موج سکوت... مدفون شده گوش کن !! می شنوی ؟! کابوس... لحظه های عمر کاش گل می دانست... فردا... نگاه ... آبی رنگ صداقت بهتر است ! صدای تو !!! رهایی! فصل تازه ... آرزو لاجرم...! دلتنگی های شاعر خیابان آزادی e learning خلوت دل گل داوودی وقتی عشق هست, پس باید یک رنگ شن و باز هم غم تنهایی نزد ما آمد !!!!!!!!!! هو یجو ر ی !!!!!!!!!! تاج ماه دقایق عشق تکه هایی از من شعرهاي بي مخاطب نبض خیس ساحل باران تازه های ادبی آهای زمین از مخمل و ابريشم از خاک عشق... قاب شيشه اي من ستاره ترانه ها دل شکسته سفری به رویای خویشتن ای خاتون رویاهای من , مرا دریاب خسته ترین دختر دنیا کلبه محبت و عاشقانه هیچ کس تنهایی ام را حس نکرد... چند خطی ستاره ای زيباترين شعرهاي امروز مرگسایه های ف ا ص ل ه ،اسبشان که هی شود حکایت های من... حریم عاطفه یعنی نهایت !روح تکانی معبد هستي ساحل نشين اشك دختر کبریت فروش شادی پلاک 14 سفیر مهتاب
آمار بازديدکنندگان :
BLOGFA.COM
|